أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

223

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مگر به حيله اين شهر را مىتوان گرفت و حيله آن است كه آن مرد ما را هدايت كرد و مدخل و مخرج اين شهر بنمود . اكنون هر كس كه جان خويشتن به خداى سبحانه مىفروشد با عوف برود ؛ باشد كه خداى تعالى به واسطهء جدّ و جهد ايشان اين شهر مسلمانان را مسلّم گرداند . هفتاد مرد به طوع و رغبت اين مهمّ را قبول كردند و سلاح پوشيده با عوف روان شدند . عوف در پيش ايشان مىرفت و از آب تستر ؛ جايى كه آن مرد فارسى نشان داده بود بگذشتند و هم از آن راهك باريك بر بارهء حصار برآمده ، پاسبانان را مست لايعقل يافتند و در خواب ديدند . سرهاى پاسبانان را ببريدند و از آنجا آهسته به دروازهء شهر آمدند . آن دروازه را سه قفل محكم زده و كليدها را به سراى هرمزان برده بودند . مسلمانان به شكستن قفلها مشغول شدند و ابو موسى اشعرى با لشكر مسلّح و مكمّل برون دروازه‌ها ايستاده بود . چون آواز شكستن قفلها بلند شد جماعتى از كوتوالان حصار [ 248 ] خبر يافتند و بر سر مسلمانان ريختند . جمعى از مسلمانان به جنگ مشغول شدند و بعضى به شكستن قفلها همّت بستند و قفلها را شكستند ، مگر يك قفل كه بس محكم بود . هرمزان خبر يافت ، برنشست و با سپهسالاران و سرهنگان خويشتن بر سر مسلمانان آمد و به جنگ در پيوستند . از آن هفتاد مرد بيشترى شهيد شدند و معدودى كه ماندند ساعتى با دشمنان جنگ مىكردند و ساعتى به شكستن قفل مىكوشيدند تا همه كشته شدند مگر سه نفر كه همچنان سعى كردند تا قفل را شكستند و به آواز بلند تكبير گفته دروازه بازگشادند . ابو موسى به شهر در آمد و لشكر از هر طرف فرا ريختند . چون هرمزان از در آمدن لشكر مسلمانان خبر يافت ، بگريخت ( 238 ) و با تنى چند از مقرّبان و خاصّان از دروازهء ديگر بيرون شد و در قلعه‌اى كه در نزديكى شهر تستر ساخته بود و عيال و اطفال را و خزاين و دفاين را در آنجا داشته ، پناه برد . لشكر اسلام چون به شهر در آمدند ، آن سه مرد مسلمان كه از هفتاد مرد باقى مانده بودند در انبوهى لشكر زير دست و پاى چهارپايان كشته شدند - رحمة اللّه عليهم . لشكر اسلام در شهر به كشتن و غارت كردن دست برآوردند و كشش بسيار كرده اموال و ذخاير و نفايس [ 249 ] به دست مسلمانان افتاد . مردم شهر چندانكه توانستند از دروازه‌هاى ديگر بگريختند و از ديوارهاى حصار خود را بيرون انداختند . ابو موسى منادى

--> [ ( 248 ) ] ل : نگهبانان قلعه . [ ( 249 ) ] چ : دفاين .